صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  به یاد کودکی 2

کودکی زیباست

وقتی بچه بودم زندگی برام خیلی قشنگ تر از الان بود ......

وقتی بچه بودم پشتم خیلی گرم تر از الان بود . همیشه فکر میکردم تا اون هست دیگه مشکلی نیست . اگر هم مشکلی باشه با وجودش حل میشه . همیشه حرف هاش رو باور میکردم و مطمئن بودم هیچ وقت بهم دروغ نمیگه ........

مثل خواهرم میدیدمش . حتی از خواهرم بهم نزدیک تر بود .......

اگه دقت کرده باشید اکثر دختر بچه ها با خواهر بزرگ تر از خودشون زیاد خوش رفتار نیستن ، منم دقیقا همین طور بودم . فکر میکردم خواهرم خیلی از کار های خواهرانه رو برام نمیکنه . فکر میکردم اون میتونه جبران کارهای نکرده خواهرم رو برام انجام بده . هیچ وقت فکر نکردم من بچم اون بچست خواهرم بچست . هیچ وقت فکر نمیکردم دوران بچگی موندگار نیست . فقط یه بازیه . یه تجربست . زود گذره . هیچ وقت فکر نکردم حرف های یک بچه فقط حرف یک بچست . هیچ اعتباری نداره .....

به خودم کاملا مطمئن بودم . به اون کاملا مطمئن بودم .....

هیچ کدوم دوست نداشتیم بزرگ بشیم . از بزرگ شدن وحشت داشتیم . لااقل من که این طوری بودم . فکر میکردم اگر بزرگ بشیم خیلی عوض بشیم . میترسیدم بزرگ بشیم و همدیگه رو فراموش کنیم . میترسیدم بزرگ بشیم و حرفهامون یادمون بره ، قول هایی که به هم دادیم یادمون بره . میترسیدم بزرگ بشیم و راستی رو فراموش کنیم ، به دروغ عادت کنیم ......

خوب معلوم بود که اون زود تر از من بچگیش رو فراموش میکنه ، خوب سه سال بزرگ تر از من هستش .

اولین باری که ازش ترسیدم وقتی بود که احساس کردم بزرگ شده ، نشونش هم این بود که احساس کردم بهم دروغ میگه ، دیگه بهم اعتماد نداشت .........

من بچه بودم ترسیده بودم ........

 

 ( تقدیم به تداعی )

ادامه دارد .....

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به یاد کودکی 1

   دستهایت تکیه گاهم بود و نیست            عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم           چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق این سرمایه بازار دل                      آب این روی سیاهم بود و نیست

 یاد آن ایام مشتاقی بخیر                        عاشقی تنها گناهم بود و نیست

  روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع

  سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست

( تقدیم به تداعی)

تنها

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :شعر
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  قاصدک

قاصدک ، غم دارم

 

قاصدک ! هان چه خبر اوردی ؟

از کجا وز که خبر اوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما

گرد بام و در من

بی ثمر میگردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه دیّار و دیاری ـ باری ،

برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو انجا که ترا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب .

قاصد تجربه های همه تلخ ،

با دلم میگوید :

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب .

 

قاصدک ! هان ، ولی ... اخر ... ایوای !

راستی ایا رفتی با باد ؟

با تو ام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی ـ طمع شعله نمیبندم ـ خردک شروری

                                                  هست هنوز ؟

 

قاصدک !

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم میگریند . 

تگ های این مطلب :شعر
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  بی تو .... هرگز

تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ماهی - اب = مرگ : من - تو = مرگ

ماهی

تو اگر در تپشه باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی اب است .

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  من .... تو

انتظار

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است .

 

تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  محمد

عید مبعث مبارک

عروسیه داییم هم مبارک

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  فکر میکنم ؟

وقتی به دو سال پیش فکر میکنم ........

هه ، دروغ گفتم ..... راستش نمیتونم فکرش رو بکنم ...... نمیتونم فکرش رو بکنم یک ادم چه قدر میتونه پست باشه ........

وقتی به امسال فکر میکنم .......

هه ، ببخشید ...... بازم دروغ گفتم ...... اخه نمیدونم یک ادم چه قدر میتونه ماه باشه .......

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره .....

ماه من

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خدا

خدا

تگ های این مطلب :عکس
و تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  دل نوشته 1

چهارشنبه 10/4/88

تا اومدم چشمم رو باز کنم ببینم دنیا دسته کیه ، گفتن بازی شروع شد . بازی رو بلد نبودم . طرفم  خیلی خفن بود . یه فن هایی میزد که واقعا میموندم . تا اومدم رسم و رسوم بازی رو یاد بگیرم دیدم .... دیدم بازی رو باختم . خورد شدم .نامردی زدن . به یک بچه زدن . من که بازی بلد نبودم .....

خواستم بازی کردن یاد بگیرم . یه جورایی خواستم طلافی کنم . بازی بعدی شروع شد . دو دل بودم . طرف بچه بود راحت میخورد زمین ولی من دل زمین زدن نداشتم . دستم رو دراز کردم طرفش . دستم رو گرفت . سرم رو بالا بردم  . داشت نگاهم میکرد . توی چشماش نگاه کردم .....

اون نگاه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم .

 

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت