|
میخواستم بهت بگم چه قدر پریشونم
دیدم خود خواهیه دیدم نمیتونم
خیلی سخته یه چیزی توی دلت باشه که به هیچ کس نتونی بگی و تا وقتی اون رو نگفتی هیچ کس نتونه بشناستت . خیلی سخته شناخته نشی . خیلی سخته بخوای بگی ادمش رو پیدا نکنی . خیلی سخته ادمش رو پیدا کنی و راه گفتن بلد نباشی .
رو به روم بود
بغض تو گلوم بود
اگه میگفتم تموم بود
نتونستم بگم . اخه بهناز یعنی ناز پرور . اگه میلرزید میلرزیدم . اگه شک میکرد هیچ وقت خودم رو نمیبخشیدم .
عاشقم .نمیدونم توی چشماش چه رویایی بود که منو طلب میکرد . البته بیشتر من طلب رویای چشماشو میکردم .
کاش میدیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست !
آه وقتی که تو ، لبخند نگاهت را
میتابانی
بال مژگان بلندت را
میخوابانی
آه وقتی که تو چشمانت را
ان جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته میگردانی
موج موسیقی عشق
از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم میگردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند ای غنچه رنگین ! پرپر !
...
کاش میگفتی چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست .
نمیدونم روز اخر کی میتونه باشه ؟ روز اخری هست بهناز ؟ اگه باشه فقط میتونم بگم :
برام دعا کن عشق من
همین روزا بمیرم
اخه دارم از رفتنت
بدجوری گر میگیرم
دعا کنم که این نفس تموم شه تا سپیده
کسی نفهمه عاشقت
چی تا سحر کشیده .
فکر میکنم مال من نیستی .
تو چشمات مال من نیست و
نگاهت دنبال من نیست و
چشمات رو دزدکی دیدم
تو قهوت فال من نیست و ...
ولی دلم :
چه بسازی چه نسازی
دل من کوک با سازت
همه اوج و غرورم
سهم قلب بی نیازت .
اگه خدا ما رو برای هم نخواست نمیندازم گردنش :
خدا ما رو برای هم نمیخواست
فقط میخواست همو فهمیده باشیم
بدونیم این نیمه ما مال ما نیست
فقط خواست نیممون رو دیده باشیم .
دلم برات تنگ میشه باز
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو تو لحظه هام ، حادثه ساز و قصه ساز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعر ها : فریدون مشیری . رضا صادقی . احسان خواجه امیری
تگ های این مطلب :دریا دل
|