صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  ما که رفتیم.....

سلام .......

برای چند وقتی باید برم . هر جا برم بالاخره اینجا نیستم . زود برمیگردم .

تشکر میکنم از همه دوستانی که این چند وقت ما رو تحمل کردن :

مونا ، امید ، باران ، اسمانی ترین ستاره ، اشکان ، اصالت صحرا ، شباهنگ ، محمد حامد ، محمد رضا و ..... ( اگر کسی رو یادم رفت ببخشید )

ادامه پست قبلی هم ، نمیدونم شاید نوشتم و شاید هم ننوشتم .......

و اما تداعی :

خیلی ها دوران کودکی قشنگی ندارن . از تو ممنونم برای این که حداقل کودکی قشنگی به من هدیه دادی .

اگر همه چیز با بچگیمون فرق کرده ( که نکرده ) برای این که هر دومون عوض شدیم . مقصر  هیچ کس نیست به جز تقدیر .

هیچ چیز عوض نشده و من نمیخوام که عوض بشه ......

این پست های اخیر هم فقط برای این بود که بفهمی چرا بعضی جاها من جا خالی دادم و زیرابی رفتم .......

شاید ادامه بدم .............

تا بعد .

یاعلی .

خداحافظ .

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به یاد کودکی 2

کودکی زیباست

وقتی بچه بودم زندگی برام خیلی قشنگ تر از الان بود ......

وقتی بچه بودم پشتم خیلی گرم تر از الان بود . همیشه فکر میکردم تا اون هست دیگه مشکلی نیست . اگر هم مشکلی باشه با وجودش حل میشه . همیشه حرف هاش رو باور میکردم و مطمئن بودم هیچ وقت بهم دروغ نمیگه ........

مثل خواهرم میدیدمش . حتی از خواهرم بهم نزدیک تر بود .......

اگه دقت کرده باشید اکثر دختر بچه ها با خواهر بزرگ تر از خودشون زیاد خوش رفتار نیستن ، منم دقیقا همین طور بودم . فکر میکردم خواهرم خیلی از کار های خواهرانه رو برام نمیکنه . فکر میکردم اون میتونه جبران کارهای نکرده خواهرم رو برام انجام بده . هیچ وقت فکر نکردم من بچم اون بچست خواهرم بچست . هیچ وقت فکر نمیکردم دوران بچگی موندگار نیست . فقط یه بازیه . یه تجربست . زود گذره . هیچ وقت فکر نکردم حرف های یک بچه فقط حرف یک بچست . هیچ اعتباری نداره .....

به خودم کاملا مطمئن بودم . به اون کاملا مطمئن بودم .....

هیچ کدوم دوست نداشتیم بزرگ بشیم . از بزرگ شدن وحشت داشتیم . لااقل من که این طوری بودم . فکر میکردم اگر بزرگ بشیم خیلی عوض بشیم . میترسیدم بزرگ بشیم و همدیگه رو فراموش کنیم . میترسیدم بزرگ بشیم و حرفهامون یادمون بره ، قول هایی که به هم دادیم یادمون بره . میترسیدم بزرگ بشیم و راستی رو فراموش کنیم ، به دروغ عادت کنیم ......

خوب معلوم بود که اون زود تر از من بچگیش رو فراموش میکنه ، خوب سه سال بزرگ تر از من هستش .

اولین باری که ازش ترسیدم وقتی بود که احساس کردم بزرگ شده ، نشونش هم این بود که احساس کردم بهم دروغ میگه ، دیگه بهم اعتماد نداشت .........

من بچه بودم ترسیده بودم ........

 

 ( تقدیم به تداعی )

ادامه دارد .....

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به یاد کودکی 1

   دستهایت تکیه گاهم بود و نیست            عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم           چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق این سرمایه بازار دل                      آب این روی سیاهم بود و نیست

 یاد آن ایام مشتاقی بخیر                        عاشقی تنها گناهم بود و نیست

  روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع

  سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست

( تقدیم به تداعی)

تنها

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :شعر
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  قاصدک

قاصدک ، غم دارم

 

قاصدک ! هان چه خبر اوردی ؟

از کجا وز که خبر اوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما

گرد بام و در من

بی ثمر میگردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه دیّار و دیاری ـ باری ،

برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو انجا که ترا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب .

قاصد تجربه های همه تلخ ،

با دلم میگوید :

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب .

 

قاصدک ! هان ، ولی ... اخر ... ایوای !

راستی ایا رفتی با باد ؟

با تو ام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی ـ طمع شعله نمیبندم ـ خردک شروری

                                                  هست هنوز ؟

 

قاصدک !

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم میگریند . 

تگ های این مطلب :شعر
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  بی تو .... هرگز

تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  نمیدونم

نمیدونم چی بگم .......

نمیدونم از کجا شروع کنم ...... از کی بگم ...... تا کجا بگم ......

ولی میدونم هر چی بگم کم گفتم ......

فقط میخوام یک لحظه خودتون رو بذارید جای من .......

جمعه بود ..... نوزدهم تیر ماه ...... تقریبا ساعت هفت و نیم هشت شب بود ..... ظهر برای ناهار تمام پسر عمو های بابام خونمون بودن ....... بعد از این که اون ها رفتن مامانم زنگ به مادر بزرگم و داییم که برای شام بیان خونمون ....... خیلی خسته بودیم ولی دور هم بهمون خوش میگذشت ...... صدای زنگ sms گوشیم رو شنیدم ....... بلند شدم و رفتم به طرف گوشیم ...... دریا دلم بود ....... نوشته بود :

ندا میخوام یه چیزی بهت بگم فقط باید قول بدی ناراحت نشی !!!!

اصلا فکر نمیکردم چیز مهمی باشه ....... اون روز برام روز خیلی خوبی بود ...... دوست نداشتم با فکر های مسخره خرابش کنم ....... گفتم :

خیالت راحت ..... قول میدم ....... بگو !!!!!!

از اول بدیم همین بود ....... هیچ وقت راجع به حرف هاش فکر نمیکردم ....... همیشه قبول میکردم .......گفت :

ندا بابام خونه رو فروخته . داریم از اینجا میریم . میگه اینطوری برای بهاره بهتره !!!! (بهاره خواهرشه . امسال کنکور داره )

دیگه نمیتونستم به هیچی فکر کنم ........ تمام دنیا روی سرم خراب شده بود ....... نمیخواستم در موردش فکر کنم ........ نمیدونستم چی جوابش رو بدم ......

الان رفتن و من هنوز نمیدونم چی جوابش رو بدم ........

تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ماهی - اب = مرگ : من - تو = مرگ

ماهی

تو اگر در تپشه باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی اب است .

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  من .... تو

انتظار

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است .

 

تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  محمد

عید مبعث مبارک

عروسیه داییم هم مبارک

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  فکر میکنم ؟

وقتی به دو سال پیش فکر میکنم ........

هه ، دروغ گفتم ..... راستش نمیتونم فکرش رو بکنم ...... نمیتونم فکرش رو بکنم یک ادم چه قدر میتونه پست باشه ........

وقتی به امسال فکر میکنم .......

هه ، ببخشید ...... بازم دروغ گفتم ...... اخه نمیدونم یک ادم چه قدر میتونه ماه باشه .......

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره .....

ماه من

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خدا

خدا

تگ های این مطلب :عکس
و تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  دل نوشته 1

چهارشنبه 10/4/88

تا اومدم چشمم رو باز کنم ببینم دنیا دسته کیه ، گفتن بازی شروع شد . بازی رو بلد نبودم . طرفم  خیلی خفن بود . یه فن هایی میزد که واقعا میموندم . تا اومدم رسم و رسوم بازی رو یاد بگیرم دیدم .... دیدم بازی رو باختم . خورد شدم .نامردی زدن . به یک بچه زدن . من که بازی بلد نبودم .....

خواستم بازی کردن یاد بگیرم . یه جورایی خواستم طلافی کنم . بازی بعدی شروع شد . دو دل بودم . طرف بچه بود راحت میخورد زمین ولی من دل زمین زدن نداشتم . دستم رو دراز کردم طرفش . دستم رو گرفت . سرم رو بالا بردم  . داشت نگاهم میکرد . توی چشماش نگاه کردم .....

اون نگاه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم .

 

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :دریا دل
و تگ های این مطلب :عکس
نویسنده : غریبه | ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  پا ... یا ... ن

توی یک چشم بهم زدن بود ....

حتی وقت نشد بغض کنم ....

خداحافظی کرد و رفت ....

بهم گفت ما که بازم همدیگه رو میبینیم ....

من شک داشتم ....

اگه اون مطمئن بود چرا باهام خداحافظی کرد ....

نه ، دوباره نمیخوام فراموش کنم .....

دیگه نه ....

خدایا ازت کمک میخوام .....

التماس میکنم ....

این بار دیگه نه .....

فراموش کردن بسته .....

عذاب بسته ....

شکستن بسته .....

نباید تموم بشه .....

 

تگ های این مطلب :حرف دل
و تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  عشق دایره

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست.

انتخاب با خودته .

تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من عاشق دایره بودم .....

کسی هم بهم چیزی نگفت .....

شما اشتباه نکنید .....

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  مگه این که اخرش .....

معلوم نیست اینجا چه خبره .... در پایتخت مثل این که انتخابات روی رابطه ما هم تاثیر گذاشته .... در این اواخر همه چیز داره خوب پیش میره ..... اولش و وسطش که زیاد جالب نبود مگه این که اخرش خوب باشه ..... البته بودنش در کنارم جالب ترین و بهترین اتفاق بود که دیگه داره تموم میشه ..... چه خوب چه بد همه چیز

تموم میشه .

چه بهتر اگه از اولش خوب شروع کنیم .....

اینم یه تجربه بود .

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خدا

ازش پرسیدم :

اگه یک روز تنها شدی چی کار میکنی ؟ اگه یک روز دیدی هیچ راهی نمونده !!!! هیچ کسی نمونده !!! چی کار میکنی ؟

گفت :

به خدا تکیه میکنم . تو چی ؟

ساکت شدم . گفت :

جواب بده .

گفتم :

خدا ما رو برای هم نمیخواست

فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما مال ما نیست

فقط خواست نیممون رو دیده باشیم

همین خدا رو میگی ؟

جواب نداد .

گفتم :

گریه میکنم چون حتی نمیتونم به خدایی که تو میگی تکیه کنم .

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تمام

فقط دو هفته دیگه فرصت دارم .....

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  همه جوره یه جوری

بعضی اوقات اینقدر دلت میگیره که به ابر ها حسودی میکنی ....

گاهی اوقات چنان از زندگی خسته میشی که دوست داری جای درخت ها باشی ....

کاهی چنان ابی میشی که اسمون جلوت کم میاره ....

گاهی هم چنان سنگ میشی که حتی صخره ها هم خورد میکنی ....

ولی در هر صورت دریادلی ....

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  کاش ....(1)

تنهام

کاش بودی کنارم بی تو تنهام .

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  کامپیوتر تو هم

خیلی لج ادم در میاد .....

سه ساعت بشینی یه پست بنویسی ، پیشنویس نشه ، بعدش هم موقع ارسال از صفحه مدیریت خارج بشه ....

کامپیوتر هم برای ما ادم شده .....

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  کیمیاگر

تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ادمیان است . همه چیز تنها یک چیز است . و هنگامی که ارزوی چیزی را داری سراسر کیهان همدست میشوند تا این ارزو را تحقق بخشی .

پائولو کوئلیو

تگ های این مطلب :حرف دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تو راحت باش ...

تلاش لازم نیست ...

تو اراده کن من پرپر میشم ...

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  بهناز یعنی ناز پرور

میخواستم بهت بگم چه قدر پریشونم

دیدم خود خواهیه دیدم نمیتونم  

خیلی سخته یه چیزی توی دلت باشه که به هیچ کس نتونی بگی و تا وقتی اون رو نگفتی هیچ کس نتونه بشناستت . خیلی سخته شناخته نشی . خیلی سخته بخوای بگی ادمش رو پیدا نکنی . خیلی سخته ادمش رو پیدا کنی و راه گفتن بلد نباشی .

رو به روم بود

بغض تو گلوم بود

اگه میگفتم تموم بود

نتونستم بگم . اخه بهناز یعنی ناز پرور . اگه میلرزید میلرزیدم . اگه شک میکرد هیچ وقت خودم رو نمیبخشیدم .

عاشقم .نمیدونم توی چشماش چه رویایی بود که منو طلب میکرد .  البته بیشتر من طلب رویای چشماشو میکردم .

کاش میدیدم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست !

آه وقتی که تو ، لبخند نگاهت را 

میتابانی

بال مژگان بلندت را

میخوابانی

آه وقتی که تو چشمانت را

ان جام لبالب از جاندارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته میگردانی

موج موسیقی عشق

از دلم میگذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم میگردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم میکند ای غنچه رنگین ! پرپر !

...

کاش میگفتی چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست .

نمیدونم روز اخر کی میتونه باشه ؟ روز اخری هست بهناز ؟ اگه باشه فقط میتونم بگم :

برام دعا کن عشق من

همین روزا بمیرم

اخه دارم از رفتنت

بدجوری گر میگیرم

دعا کنم که این نفس تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت

چی تا سحر کشیده .

فکر میکنم مال من نیستی .

تو چشمات مال من نیست و

نگاهت دنبال من نیست و

چشمات رو دزدکی دیدم

تو قهوت فال من نیست و ...

ولی دلم :

چه بسازی چه نسازی

دل من کوک با سازت

همه اوج و غرورم

سهم قلب بی نیازت .

اگه خدا ما رو برای هم نخواست نمیندازم گردنش :

خدا ما رو برای هم نمیخواست

فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم این نیمه ما مال ما نیست

فقط خواست نیممون رو دیده باشیم .

دلم برات تنگ میشه باز

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظه هام ، حادثه ساز و قصه ساز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر ها : فریدون مشیری . رضا صادقی . احسان خواجه امیری

 

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  زندگی

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ...

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم...


کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم ...

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ای دل ، ای عشق

ای دل

ای دل ، به کمال عشق آراستمت ،

وز هر چه به غیر از عشق پیراستمت ،

یک عمر اگر سوختم و کاستمت ؛

امروز چنان شدی که می خواستمت !

ای عشق

ای عشق ، غم تو سوخت بسیار مرا ،

آویخت مسیح وار بر دار مرا ،

چندان که دلت خواست بیازار مرا !

مگذار مرا ز دست ، مگذار مرا !

ای عشق

ای عشق ، پناهگاه پنداشتمت

ای چاه نهفته ! راه پنداشتمت

ای چشم سیاه ، آه ای چشم سیاه

آتش بودی ، نگاه پنداشتمت

ای عشق

ای عشق ، شکسته ایم ، مشکن ما را

این گونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی میبینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

ای عشق

ای عشق ، در آتش تو فریاد خوش است

هر کس که در آتش تو افتاد خوش است

بیداد خوش است از تو ، وز هستی ما

خاکسترکی سپرده بر باد خوش است !

فریدون مشیری

تگ های این مطلب :شعر
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  نامه اول

سیه چشمی به کار چشم استاد

به من درس محبت یاد داد

مرا از یاد برد اخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد .

فریدون مشیری

 

تگ های این مطلب :دریا دل
نویسنده : غریبه | ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سلام

سلام .

من مینویسم . یک دیوونه . برای دریادلم .

کمکم کنید . نمیدونم چرا همه کس و همه چیز با من لج کردن .

میگن دستت رو بلند کن رو به اسمون . اونم با من لج کرده .

قط ازش یه درخواست دارم :

همیشه هر کجا هست سالم نگه دارش باش . 

نویسنده : غریبه | ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت